شــاید
-
تاریخ: 1396/4/30 ساعت: 13:35
شــایـــد این بــار کســی خیالاتم را چشم نزند...! گــــــــــــژگـــــــــــ + آدرس وبلاگ جدیدم :( روی کلمه گژک که بالا نوشته شده کلیک کنید :( ++هیچوقت دلم نمی خواست این وبم رو ول کنم :( +++اینجا ترک نشده...! نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/٤ساعت ٤:٢٥ u200eب.ظ توسط نیایش| دیدگاهـ ()
4:22
-
تاریخ: 1396/4/30 ساعت: 13:35
اهم اهم :)) کسی هنوز به اینجا سر میزنه؟:)) ممکنه به زودی دوباره اینجا پست بذارم:)) البته خیلی خیلی با پستای قبلنا متفاوت خواهد بود:) شایدم یه وب دیگه بسازم :))
تنها ویزلی موقهوه ای
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 13:56
سلام ب همگی:) من هنوزم از ادامه دادن فن فیکشنم نا امید نشدم:) بعله!حتی بدون دمن! مخصوصا وقتی بازدید وبم رو میبینم! خب....کسایی ک میخوان وقتی فصلای جدید رو میذارم خبرشون کنم،توی همین پست لطفا بگن و ادرس ایمیلشون یا وبشون رو بدن تا وقتی فصل جدید رو گذاشتم خبرشون کنم:) اگ میشه تو همین پست بگید با تچکر،
اردیبهشت ۹۱
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 13:56
سالگرد هری پاتریست شدنم مباااااااارک:) اردیبهشت نود و یک....تصوراتی غریب...شمیم هایی آشنا...بهاری تمام نشدنی...تابستانی منتظر...رمضانی پر غذا..! و طولانی ترین خرداد دنیا...!خردادی ک این روز ها حس میکنم دوباره زندانی اش شده ام...ب همین زودی...قدم زدن در تالار اسرار با وحشت...بستنی کاکاعویی جلوی باد ک
(بدون عنوان)
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 13:56
درخــــت توامــ..!کــآجی کــهنه که رویــآ هآیش را بر دوش می کشــدهر بآر ک از کــنآرم می گذریـ ،ســآیه ام بیشــــتر مـی شود..! سآلگرد دمنتوری شدنم مبآرک..! +++متفاوت برگشتم...! خیلی چیزا عوض میشه! ولی من همون نیایشم..!مرسی از همه کسایی ک این ویزلی رو فراموش نکردن..!
پنجره شکست...!
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 5:22
امروز پنجره شکست...! به هوس دیدن قلمم ، غبآر پنجره رآ پآک کردی...! و ندآنستی که تمآم آنچه که پنجره دآشت غبآر وجود من بود...! *نیآیش نوشت :)* +دلم بآرون میخوآد...حتی به قیمت مدرسه...! ++12 تیر...وبم دوسآله شد و من توی سکوت به یآد خآطره هآ تولدشو تبریک گفتم:( تولدت مبآرک نویسنده ی بزرگ...
نیآیش بودن :)
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 5:22
ایهآم:) عآدت کرده ام به بآ ایهآم سخن گفتن...! فقط همین مآنده که ایهآم هم ترکم کند؛ خسته شود،پوزخند بزند، پنهآن کند... و یک روز من بمآنم و یک دفتر خآلی..:) *نیآیش نوشت*
شهــــــــــــــــــــریور
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 5:22
شهریور همگی مبارک...! همیشه عاشق شهریور بودم و هستم....نه به خاطر اینکه ماه تولدمه ، نه به خاطر اینکه تولد من و روپرت گرینت و مهرانه توی یه روز اونم توی شهریوره....بلکه به خاطر تک تک ثانیه های یاسی رنگش عاشقشم... به خاطر اینکه یه چیزی بین تابستون و پاییزه..! اصلا حتی به تنهایی میتونه یه فصل جداگونه ...
غرور و تعصب
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 5:22
_...بگو چطور شروع شد؟... _نمی توانم زمان یا مکان یا حرف خاصی را مشخص کنم و بگویم اینطوری شروع شد؛ خیلی وقت پیش بود و قبل از اینکه بفهمم کی شروع شده دیدم وسط های کار هستم. ســـلام :) خیـلــی اتفاقی تصمیم گرفتم امروز مثله قدیما که پستای طولانی و پربار میذاشتم، و کتاب های مختلف رو معرفی میکردم، دوبار...
پرشین بلاگ
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 5:22
-_________________________________________________________________- پرشین بلاگ، آخه تو چرا باید اینجوری باشی؟ :| امروز صبرم تموم شد :| آیکون نداشتن وبلاگم رو تحمل کردم...اینکه هیچ کد قالب دلخواهم رو پیدا نکردم با ساختن قالبای مسخره ی خودم تحمل کردم...:| سرعت کم وبم رو با کم کردن مطالب صفحه ی اولم تا...
:/
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 5:22
:/
:|
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 5:22
:|
...
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 5:22
باورم نمیشه قبلا چقدر توی این کادر کوچولوی قشنگ پرشین بلاگ پست می نوشتم :) هنوزم عاشق اینجام :)
مآندگآرترین ویزلی نوشت...!
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 5:22
بــــــــــهـ نــــــــــــــام نویسنده ی بزرگی که هر روزمان را نوشت...! اینجآ یک ویزلی قدم می زند...! این بآلآ روی لبه هآی بلند ترین دیوآر قلعه ، یک ویزلی برآی کوهستآن می نویسد...! اینجآ یک ویزلی برآی کمآنش می نویسد...! اینجآ یک ویزلی از بآلآی قلعه زیر ردایش می نویسد...! اینجآ تنهآ یک ویزلی می نوی...